قهر ميكنم تا دستم را محكمتر بگيري و بلندتر بگويي بماااان
نه اينكه شانه بالا بيندازي و ارام بگويي هرطور راحتي
عشق يعني وقتي هزار دليل براي رفتن هست...






دوش مادر زن به من برخاش کرد هیکلم با چوب آش و لاش کرد
گفت:ای داماد ای آدم نشو حیف آن دختر که من دادم به تو
من نمیدانستم آدم نیستی لایق لطف دومادم نیستی
هر کسی داماد شد در عمر خویش بی گمان یا خر بود یا گاومیش
گفتمش من آدم بوده ام تاج گل بر فرق عالم بوده ام
بعد از روی جوانی خر شدم بابند خانه و همسر شدم
آدم اول کم کمک خر میشود
بعد از آن دچار شوهر میشود
هرکسی کو زن گرفت از بی غمی نام او دیگر نباشد آدمی
غیر شوی حضرت حوا؛که بود
شوهری آدم بر او صد ها درود
حق تعالی نام او آدم گذاشت
چون که این داماد ...مادر زن نداشت
در زخم زبان،فوق تخصص دارد یکریز کنایه بر سرت میبارد
او جز خود احمقش ،کسی دیگر را یک آدم ساده هم نمیبندارد
انگار که از دماغ فیل افتاده است یا از شکم کروکدیل افتاده است
اما ورم قوزک بایش گوید از درخت نارگیل افتاده است.
او از همه شکوه و شکایت دارد از دست خودش فقط رضایت دارد.
در گوشه خانه می نشیند تنها چون جغد به تک نشینی عادت دارد.
اگه ميدونستي كه چقدر تنهام برام اشك ميريختي
اما اگه ميدونستي كه چقدر اشك ميريزم
هيچوقت تنهام نميزاشتي
ميان ابر ها سير ميكنم
هركدام را به شكلي مي بينم كه دوست دارم
مي گردم و دلخواهم را پيدا مي كنم ميان آدم ها اما
كاري از دست من ساخته نيست
خودشان شكل عوض مي كنند
براي اتفاق هايي كه نمي افتد...
براي دستي كه نگرفتم
براي اشكي كه پاك نكردم
براي بوسه اي كه نبود
براي دوستت دارمي كه مرده به دنيا آمد
براي من
كه وجودم نبودن است
مرا ببخش....
از چشمانم بپرس كه از دوري فراق تو چه روزها نا ارامي كشيده
از قلبم بپرس كه چگونه در راه انتظار تو از حركت مي ايستد
واز صورتم بپرس كه چگونه موج انتظارت در آن موجب فرسودگي ام شده است
بپرس عزيزم تا بداني چقدر دوستت دارم.
ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند پا به پایت می آیند انقدر که سماجتشان در همراهی حوصله ات را سر میبرد اما کافی است تا اندک بادی بوزد یا خرده موجی برخیزدتا برای همیشه از حافظه ضعیفشان ردپایت پاک شود من از نسل ماسه نیستم از نسل صدفم صدفهایی که به پاس اقامتی یک روزه تا دنیا دنیاست صدای دریا را زمزمه می کنند.
با ياد تو اين ستاره ها رنگي بود
اين دفتر خاطرات من سنگي بود
از درس كلاس عاشقي سهمم باز
يك زنگ فقط دوري و دلتنگي بود....